۱۳۸۶ آذر ۱, پنجشنبه

21:. گزارشی از جراحی تغییر جسمیت در ایران .:


ظاهرش مردانه به نظر می رسد ، از سینه پهن ، بازوان عضلانی ، ریش تیره پر پشت گرفته تا صدای کلفت ؛ مشکل می شود باور کرد او روزی یک زن بوده است.



تا چهار سال بیش که تحت عمل جراحی تغییر جسم قرار گرفت در واقع یک زن به تمام معنا بود ولی بالاخره در سن ۲۵ سالگی تصمیم خود را گرفت و تغییر جسم داد ؛ حالا همه او را به نام سعید می شناسند حتی شناسنامه او می گوید که او دیگر سعید است.



شوهر سابق او به نوعی او را تشویق کرده بود که تغییر جسم بدهد و حالا هم که یک مرد شده است همچنان با شوهر سابق خود دوست است.



به گفته خودش به تازگی با دختری نامزد شده است و به زودی با هم ازدواج خواهند کرد.

او که می خواهد اسم کاملش منتشر نشود در این باره می گوید: از این که تغییر جسم دادم احساس رضایت می کنم چون زندگی ام را دوست دارم و کوشش می کنم که خودم و دیگران هویت گذشته من را فراموش کنند.


وی می افزاید : در ۲۵ سالگی تغییر جسم دادم ولی باور تبدیل شدن از یک زن تمام عیار به یک مرد برای خودم هم مشکل است.



یک فرد نزدیک به سعید درباره او می گوید : هیچکس به اندازه یک قاضی که اجازه عمل جراحی تغییر جسم او را صادر کرده نتوانسته بود به او کمک کند.



چندی پیش در خبرها به نقل از یک مقام مسوول آمده بود که عمل های جراحی تغییر جسم در ایران افزایش یافته است و دختران جوان زیادی تمایل پیدا کرده اند که جسم خود را تغییر دهند.



موضوع قدری آرام و مبهم مطرح شد و عکس العملهای پیرامون آن به دشواری مجال بروز یافت.



عده ای می گفتند شرایط امروز جامعه ما به گونه ای نیست که بتوان ابعاد و پیامدهای چنین مسائلی را به سادگی تشریح کرد اما نکته مهم این است که در پیش گرفتن یک خط مشی روشن در قبال وقوع چنین پدیده ای در جامعه چندان ساده به نظر نمی رسد.



برخی معتقدند که ایجاد فضای باز در جامعه و از میان رفتن محدودیت ها ، تعداد بیشتری از دختران و پسران ایرانی را به سمت تغییر جنسیت آگاهانه سوق داده است و برخی دیگر می گویند تغییر جسم یک گناه نابخشودنی و ناشی از ه.م ج.ن.س گرائی است که به هر طریق ممکن باید جلوی اشاعه آن را گرفت.



بحث مربوط به افزایش عمل های جراحی تغییر جسم در ایران از آنجایی آغاز شد که چند رسانه غربی اخباری را پیرامون احتمال شیوع آن مطرح کردند.



طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ، از هر یکصد هزار پسر و از هر چهار صد هزار زن در جهان یک نفر تغییر جسم می دهند و علاقه به تغییر جسم در پسران به مراتب بیشتر از دختران است.



در حال حاضر با افزایش درک و آگاهی مردم و مسوولان گرایش به تغییر جسم در ایران دیگر نه تنها یک گناه محسوب نمی شود بلکه در شرایطی برای هماهنگی ارگانیزم بدن با آنچه به سمت آن تمایل نشان داده می شود مفید ارزیابی می شود.



در واقع تحت شرایطی خاص و بنا به حکم دادگاه افرادی به طور قانونی این اجازه را پیدا می کنند که به راحتی تغییر جسم بدهند.



یک پزشک متخصص به نام “رحمان ف” که گفته می شود در عمل های جراحی تغییر جسم صاحب نظر است با اینکه سعی در انکار تخصص خود دارد، می گوید: به تدریج این واقعیت که ممکن است کسانی تمایل داشته باشند جسم خود را تغییر دهند تا یک زندگی عادی داشته باشند پذیرفته می شود.



وی می افزاید : گمان می کنم افزایش تقاضا برای عمل تغییر جسم نه تنها دیگر استثناء و زشت نیست بلکه به عنوان یک راه علاج اصولی برای درمان بیماری های دردناک مطرح است.



وی معتقد است که همیشه مشکل این بوده است که با بیماری و ناهنجاری برخورد دفعی و تهاجمی صورت پذیرفته و کمتر از بعد علمی و رفتار درمانی به اینگونه مسائل پرداخته شده است.



کسانی که بتوانند به طور قانونی و با تشخیص پزشک و دادگاه صالحه اجازه تغییر جسم بگیرند، می توانند شناسنامه جدید نیز دریافت کنند.



در سالهای قبل از انقلاب سیاست خاصی در رابطه با تغییر جسم وجود نداشت و آن دسته از کسانی که خواست شخصی ، امکان مالی و ارتباطات لازم را داشتند می توانستند از معالجات پزشکی و شناسنامه جدید برخوردار شوند.



پس از انقلاب به دلیل فضای ارزشی حاکم بر جامعه خواستاران تغییر جسم و کسانی که مایل بودند به ظاهر جنس دیگر در آیند در ردیف افراد ه.م.ج.ن.س.گ.ر.ا محسوب شده و قانون کیفری در مورد آنها اعمال می شد.



به گفته یک مسئول سازمان بهزیستی ولی در سال ۱۳۶۴ با فتوای امام خمینی (ره)تغییر جسم با دلایل مستند پزشکی و روانپزشکی جنبه شرعی یافت و افراد متقاضی پس از تایید پزشکی قانونی و حکم دادگاه می توانستند به مراکز ویژه عمل های جراحی مراجعه و تحت عمل تغییر جسم قرار گیرند.



پس از فتوای امام خمینی (ره) برای اولین بار عمل جراحی تغییر جسم در شهر اصفهان انجام شد که در حال حاضر در اغلب شهرهای ایران این عمل انجام می شود و تعدادی از بیمارستانهای دولتی نیز اقدام به انجام چنین عمل های جراحی ای می کنند.



یک کارشناس دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی در این زمینه گفت:”Transsexual” به معنی دگر جنس خواهی ، یک نوع اختلال هویتی شناخته شده روانپزشکی است که در آن فرد به طور مستمر از احساس تعلق به جنسیتی که به آن متعلق است، ناراضی است و با جنس مخالف خود همانند سازی می کند.



دکتر “وامقی” در گفت و گو با خبرنگار سینا افزود: این بیماری جدیدی نیست ولی به نظر می رسد نمود بیشتری در سالهای اخیر پیدا کرده است.



به گفته وی ، ردپای این بیماری در تاریخ نیز دیده می شود به طور مثال یکی از درباریان فرانسه سالها به کسوت مردانه به عنوان سفیر کار می کرده در حالی که زن بود.



وی افزود : این بیماری تنها مربوط به فرهنگ و یا منطقه خاصی نیست و در تمامی فرهنگها و ادیان دیده می شودوهمانند تمامی بیماریهای روانی در آن جنبه های ژنتیکی ، محیطی و آموزشی و یادگیری وجود دارد.



وی می افزاید: تغییر جسم زیر مجموعه ای از یک اختلال هویتی است که تمامی افراد دارای اختلال هویتی به آن مرحله نمی رسند و بلکه تنها ده درصد افراد دارای اختلال هویتی به مرحله تغییر جسم می رسند.



وی تاکید کرد : بدون شک در این بیماری زمینه های فردی وجود دارد که در مجاورت با شرایط محیطی موجب بروز این مشکل می شود.



وی ادامه داد : هیچ کار پژوهشی بر روی افراد مبتلا ، پس از عمل جراحی وجود ندارد ولی شواهد نشان می دهد که اغلب این افراد از عمل خود راضی هستند و از این که تغییر جسم داده اند پشیمان نمی شوند.



وی گفت: از لحاظ علمی عمل جراحی برای این افراد ضروری است زیرا فرد به مرحله ای رسیده است که نمی تواند جسم خود را قبول کند و در رفتارهای اجتماعی خود نیز دچار مشکل می شود و به همین دلیل برای افرادی که به این مرحله برسند عمل جراحی توصیه می شود.



وی ادامه داد : تعداد افراد مبتلا به اختلال هویت مشخص نیست ،چون اغلب افراد دارای اختلال هویت به پزشک مراجعه نمی کنند.



وی تصریح کرد : بروز این بیماری در سنین پیش از دبستان دیده می شود ولی این که اطرافیان و خانواده این فرد چه زمانی متوجه بیماری وی شوند ، ممکن است در سنین جوانی بروز کند.



دکتر وامقی افزود: طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در ایران حدود ۷۰۰ مورد تغییر جسم داریم ولی در آمار پزشکی قانونی حدود ۳۵۰ نفر تا کنون تغییر جسم داده اند که البته این آمار پایین به این دلیل است که بسیاری از این افراد در خارج از کشور عمل جراحی می کنند.



به گفته وی ، حداقل ۷ تا ۸ مرکز هستند که در ایران اقدام به این عمل جراحی می کنند.

وی ادامه داد : فلسفه فتوای حضرت امام خمینی(ره) این است که در واقع در مذهب شیعه ارجحیت با انتخاب روح است و روح را به بدن مترتب می دانند و از لحاظ علمی نیز هیچ یک از افرادی که به این مرحله از بیماری می رسند بهبود نخواهند یافت و عمل جراحی تنها راه درمانی است که جایگزین ندارند.


کارشناس سازمان بهزیستی گفت : در سال ۸۰ کمیته ای کشوری برای رسیدگی به وضعیت بیماران transsexual” “تشکیل شد که بخش حمایتی این کمیته به عهده سازمان بهزیستی کشورگذاشته شد.



وی ادامه داد : در حال حاضر افرادی که برای تغییر جسم مراجعه می کنند به روانشناسان معرفی می شوند و تحت حمایت قرار می گیرند.



وی افزود : با ارجاع این افراد به پزشکی قانونی و دادگاه حکم عمل گرفته می شود و وامی به عنوان کمک هزینه عمل جراحی نیز در اختیار آنها قرار می گیرد.



به گفته وی ، هزینه هایی که بهزیستی می تواند متقبل شود خیلی پایین است و هزینه های درمانی عمل جراحی در کشور بالاست .



یک روان شناس درباره علل گرایش به تغییر جسم می گوید: شاید نتوان دلیل روشنی برای این کار بیان کرد ولی می توان گفت نوجوانان در حال بلوغ، باید مواظب باشند که در رفتارهای اجتماعی شان نقش جنس مخالف را به عهده نگیرند.



“رضا بیاتی مقدم” می افزاید : مثلا کودکان در بازی های خود عهده دار نقش های مختلف می شوند، به طور مثال یک دختر هفت ساله ممکن است نقش یک پسر را بازی کند یا یک پسر ۱۰ ساله نقش یک دختر را، به این ترتیب آنها در کشاکش همین نقش های خیالی رشد کرده و باور می کنند که می توانند در نقش های فرعی خود تواناتر ظاهر شوند.



بیاتی مقدم در ادامه می افزاید: اگر دقت کرده باشید بازیگران سینما و تلویزیون در بیان خاطرات خود گفته اند که باید چنان در نقش سینمایی یا تلویزیونی خود فرو روند که احساس کنند یک شخصیت جدید هستند و این نقش بازی کردن ها در رفتار اجتماعی نیز مصداق دارد و می تواند آیینه تمام نمای یک عمر رفتار و زندگی آدمی باشد.



وی تصریح می کند : محدودیت های قانونی و سنتی جامعه درباره افرادی که خواهان تغییر جسم شده اند به تدریج از بین رفته است و قانون و حتی حوزه های تاثیرگذاری مثل روحانیون دیگر مثل گذشته برخورد با این موضوع ندارند.



وی خاطر نشان می کند : امروزه سیستم قضایی اطلاعات بیشتری درباره این پدیده دارد و برخی از روحانیون حتی تغییر جسم را راه حلی برای کسانی که در مورد جسم خود دچار مشکل هستند می دانند.



مساله تغییر جسم در کنفرانسی که به منظور بررسی این موضوع در تیر ماه در تهران برگزار شد با حضور تعدادی از مقامات کشورهای خلیج فارس مورد بحث قرار گرفت.



بنا بر اظهارات منابع آگاه در حوزه علمیه قم یک روحانی به نام “محمد مهدی کریمی نیا “در حال نوشتن رساله ای درباره تغییر جسم است.



این روحانی مدعی است که برخی روحانیون و محققان حوزه علمیه او را تشویق کرده اند که بر روی این موضوع کار کند.



آنها گفته اند تحقیق وی می تواند ، انچه را که در جامعه به افراد خواهان تغییر جسم زده می شود برداشته و حکم مذهب را در این باره روشن کند.



یکی از فعالان حوزه تغییر جسم “مریم. م” است که در گذشته مردی به نام فریدون بوده است.



مریم در دوران شاه آرزو داشت زن بشود اما امکان مالی عمل جراحی برای او فراهم نبود و علاوه بر این وی در این باره به دنبال رهنمود مذهبی بود.



فریدون در سال ۱۳۵۶ وضعیت خود را در نامه ای به حضرت امام خمینی (ره) که در پاریس و در تبعید بسر می بردند ، نوشت.



امام خمینی نیز در پاسخ به وی گفته بودند که وضعیت او با ه.م ج.ن.س گرایی تفاوت دارد.



مریم سرانجام در سال ۶۴ موفق می شود از دولت اجازه عمل جراحی بگیرد اما به دلیل عدم توانایی مالی در سال ۱۳۷۶ دولت هزینه عمل جراحی او را در بانکوک تقبل کرد.



در سال ۱۳۷۹ ، مریم سازمانی را برای کسانی که مشکل هویت جنسی دارند تاسیس کرد.



حتی گفته شده که یک انجمن خیریه اسلامی نیز با وامی برابر با ۱۲۰۰ دلار به عنوان کمک هزینه هر عمل جراحی برای تغییر جسم موافقت کرده است.



“عباس . ک ” جوان ۱۹ ساله تهرانی درباره رفتارهای مقتدرانه برخی دخترها می گوید: از چنین موجوداتی به شدت متنفرم و دوست دارم همسر آینده ام ظرافت های زنانه خود را داشته باشد.



پدرام موسوی ۲۱ ساله نیز می گوید: از افزایش تمایل دختران به موتورسواری و دوچرخه سواری می توان فهمید که دختران تا چه حد جنسیت گریز هستند و این مساله برای اجتماع یک فاجعه است.



آیت الله موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم درباره نکات شرعی تغییر جسم می گوید: اگر کسی بدون دلیل و بدون داشتن مشکل هویتی و بیماری روحی بخواهد اقدام به تغییر جنسیت کند شرعا کار حرامی را مرتکب شده است.



وی در ادامه می افزاید : مساله این است که از نظر واقعی دختری ممکن است پسر باشد ولی در ظاهر از هنگام تولد آلت غیر پسرانه داشته باشد در این صورت هم نه تغییر جنسیت بلکه تغییر ظاهری جسم مطرح است که شرعا بلا اشکال است.



وی با بیان فقهی این مساله دو مورد” خنثی مشکل” و “خنثی غیر مشکل “را مطرح می کند و می گوید: فردی که خنثی مشکل است در یک آن می تواند هر دو جسنیت را دارا باشد و این را کاری نمی توان کرد اما خنثی غیر مشکل باطنا یک جنس دیگر است اما ظاهرا جنس دیگر را دارد که اینجا می توان تغییر ظاهرا جنسیتی انجام داد.



دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهداشت جهانی از حدود سه سال پیش با دعوت مرکز امور زنان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی کشور با همکاری سازمان پزشکی قانونی و دانشگاه علوم پزشکی کمیته ای را برای افراد متقاضی تغییر جسم تشکیل داد.



مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی درباره فعالیت این کمیته ، گفت : با تشکیل کمیته حمایت از افراد متقاضی عمل جراحی تغییر جسم ، در سه سال گذشته حدود ۶۰ نفر از این بیماران تحت حمایت سازمان بهزیستی قرار گرفته اند.



“سید هادی معتمدی ” افزود : تغییر جسم از دختر به پسر حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان هزینه دارد که با توجه به بودجه در اختیار این مرکز که سالانه ۲۰ میلیون تومان است نمی توان بیش از یک نفر را تحت پوشش حمایتی قرار داد ولی با کمکهای انجام شده سالانه حدود ۲۰ نفر تحت پوشش قرار می گیرند.



به گفته وی ، این بیماری پدیده جدیدی نیست ولی نسبت به کل بیماری های هویتی شیوع بالایی دارد که در بسیاری از موارد خانواده ها مقصر هستند.

وی تاکید کرد : بسیاری از این افراد دو جنسیتی واقعی نیستند ولی از نظر روحی و روانی می خواهند تغییر جسم دهند.


وی تصریح کرد : اغلب این افراد طی ۲۰ سال پشیمان می شوند و تحقیقات نشان داده است که چون امکان بازگشت برای این افراد وجود ندارد اقدام به خودکشی در این بیماران بالا است.


برگرفته از سایت ( پزشکان بدون مرز )

۱۳۸۶ آبان ۱, سه‌شنبه

20. ناگفته ها .:


در کشور ما یکی از بزرگترین مشکلاتی که افراد ترنس سکشوال با آن دست به گریبانند عدم اطلاع پزشکان جراح از تکنیک و متد صحیح جراحی تغییر جسم است.بسیاری از افراد بعد از طی کردن مراحل اخذ مجوز و بدست آوردن رضایت خانواده به مرحله عمل جراحی میرسند اما باید گفت بر خلاف تبلیغاتی که انجام میشود پزشکانی که متد این جراحی را آموخته باشند در ایران وجود ندارند.



ما اسامی بسیاری را میشنویم و گاهی اوقات از آنها تعاریف اغراق آمیزی نیز وجود دارد،باید گفت متاسفانه هیچکدام از این پزشکان از روش استاندارد و صحیح این عمل دشوار اطلاعی ندارند و اکثر افرادی که توسط آنها تحت جراحی قرار میگیرند دچار عوارضی میشوند.متاسفانه این یک مشکل بزرگ و جدی است تا به حال چاره ای برای آن از طرف مسئولین اندیشیده نشده است.



عده زیادی از افرادی که به مرحله عمل میرسند به دلیل ترس از آینده و نتیجه ،دست به این کار نمیزنند و بلاتکلیف میمانند.هزینه جراحی تغییر جسم در خارج از کشورهم به قدری بالا هست که هر کسی از عهده پرداخت آن بر نیاید.



به همین دلیل افراد زیادی بعد از کشیدن ریاضتهای بسیار و فراهم کردن پول کافی به ناچار به سراغ همین پزشکان داخلی میروند که به احتمال زیاد از نتیجه کار رضایتی نخواهند داشت و علی رقم این که بیمار دچار عوارض شدیدی می شود پزشکان مسئولیتی به گردن نمیگیرند و یا اینکه برای انجام عمل ترمیمی تقاضای هزینه بیشتری می کنند.



در این میان به دلیل مشکلاتی که این بیماران با آن دست و پنجه نرم می کنند یا از پیگیری و طرح شکایت منصرف می شوند و یا به شکایت آنها رسیدگی نمی شود و یا اینکه مجبور به پرداخت هزینه اضافی برای جراحی ترمیمی میشوند که باز هم مشخص نیست که نتیجه کار راضی کننده خواهد بود یا خیر.



ممکن است از افرادی که این عمل را انجام داده اند و مشکلی نیز نداشته اند نام برده شود ولی باید گفت در صد خطای این عمل جراحی توسط پزشکان داخلی بسیار بسیار بالاست.شاید عده ای هم وجود داشته باشند که از نتیجه کار راضی باشند و همین افراد به صورت گلچین شده توسط پزشک جراح به بیمار مراجعه کننده بعنوان نمونه معرفی می شود اما باید دانست که احتمال موفقیت عمل بسیار پایین است.



متأسفانه این مسئله تبدیل به وسیله ای برای سو استفاده و کسب در آمدهای کلان برای عده ای از افراد شده است که اکثر آنها دارای تخصصهای غیر مرتبط مانند جراحیهای زیبایی،بینی و .............. هستند،به این صورت که افراد ترنس سکشوال به ناچار مجبور به مراجعه به این افراد میشوند و پزشکان هم به خاطر وجود بازار انحصاری نیازی به دادن تضمین نمیبینند و در صورتی هم که نتیجه عمل رضایت بخش نباشد به دلایل ذکر شده مشکلی برای آنها ایجاد نمیشود و با خیال آسوده به جراحی هایی از این نوع ادامه خواهند داد.



این صحبتها جدید به نظر میرسند اما مطمئنم که حرف دل بسیاری از افرادیست که به همین دلیل بلا تکلیف مانده اند.



در بسیاری از مقاله های داخلی و خارجی مشخصأ از شخصیتی خاص و کلینیک وی در یکی از بلوارهای تهران همراه با تعاریفی اغراق آمیز و غیر واقعی نام برده میشود به این صورت که ایشان ایران را تبدیل به بهشت برای افراد:. تی. اس.: کرده است و جراحی های ایشان ایران را تبدیل به کشوری پیشرو در ضمینه جراحیهای تغییر جسم نموده است و از کشورهای عربی و اروپائی هم برای جراحی به کلینیکایشان مراجعه میکنند.



البته اکثر این مطالب و گزارشات بخاطر عدم اطلاع کافی نویسندگان و خبر نگاران است و اما به هیچ وجه این مطالب صحیح نمی باشند.



این پزشک معروف تعداد بالایی از این جراحیها را در ایران انجام میدهد و به عنوان متخصص اینکار در ایران شناخته میشود اما باید گفت بسیاری از افرادی که توسط ایشان جراحی شده اند از نتیجه کار رضایتی ندارند و البته کسی هم جوابگوی آنها نیست.



این معضل بسیار بزرگیست،بعد از عدم رضایت خانواده ها به دلایل فرهنگی،این یکی از اصلی ترین مشکلاتی است که افراد ترنس سکشوال با آن دست به گریبانند و حتی کمکهای مالی که از سوی سازمان بهزیستی و سایر ارگانها برای درمان در اختیار افراد :. تی. اس .:قرار میگیرد به دلیل عدم وجود پزشک متبحر در ایران چندان کارایی ندارد.



مشخصأ دو پیشنهاد وجود دارد:



1:فرستادن تیم پزشکی از داخل برای آموزش در خارج از کشور.



2:آوردن تیم پزشکی حرفه ای از خارج به دا خل کشور.



در صورت حل این مشکل بار بزرگی از دوش بیماران برداشته و فرصت سود جوئی از برخی گرفته خواهد شد و افراد ترنس سکشوال از بلا تکلیفی قبل از عمل و در بدری ناشی از عوارض بعد از عمل رها خواهند شد مخصوصأ که بسیاری از این افراد دارای مشکلات عدیده دیگری هستند که اگر سلامت جسمی آنها نیز به خطر بیفتد در وضعیت بسیار بغرنج تری گرفتار خواهند شد.



در آخر از همه دوستان وبلاگ نویس و افرادی که با مسئولان مربوطه به هر شکلی در تماسند تقاضا دارم نسبت به انتقال این موضوع و شرح این وضعییت اقدام و برای رفع این معضل بکوشند.


(( مدیریت این وبلاگ به هیچ عنوان قصد توهین به فرد یاافرادی را ندارد آنچه که خواندید تنها واقعییاتی از جراحی تغییر جسم در ایران بود.))


۱۳۸۶ شهریور ۴, یکشنبه

19:. آغازی دوباره .:


با درود فراوان به تمام خوانندگان عزیز آهوی خسته...


من آهو یک ترنس سکشوآل به دخترهستم،همانطور که شاهد بودید این وبلاگ چندی است که بروز نگردیده.


شیوای عزیزم(نویسنده ی پیشین این وبلاگ)که یکی از بهترین دوستان من است از من خواسته تا از این به بعد مدیریت این وبلاگ را بر عهده گیرم و من نیز امیدوارم به خوبی از پس این مهم برآیم.


شما نیز با نظرات،پیشنهادات و انتقادات خود من را در این امر یاری رسانید...


با تشکر:..آهو..:

۱۳۸۵ مهر ۱۶, یکشنبه

18:. ظاهر افراد ترنس سکشوآل .:


معمولآ ترنس ها چه ام تو اف و چه اف تو ام ظاهری متفاوت دارند که باعث می شود از بقیه افراد قابل تشخیص باشند.


در این میان اف تو ام ها نه تنها زیاد مشکلی ندارند بلکه در بعضی جاها برای اونها تاثیر مثبت هم داره. ولی این ظاهر مشخص برای ام تو اف ها بسیار درد سر ساز هستش .

این ظاهر باعث انگشت نما شدن و نگاه های سنگین و بدتر از این ها شنیدن حرف های زشت و انگهای بسیار خوردن و بی احترامی و رفتارهای بد دیگران می شود .

ام تو اف ها هم در واکنش به این برخورد ها یا منزوی بودن رو انتخاب می کنند یا بی خیالی پیشه می کنند اونقدر که این انگ ها و حرف های زشت دیگه براشون زیاد ناراحت کننده نیست .

اما آیا راهای دیگری هم هست ؟

معمولآ این جور مواقع توصیه می شه که خب ظاهرتون رو طوری درست نکنید که این مشکلات هم براتون پیش بیاد . ولی من و شما می دونیم که این توصیه ها عملی نیست. چون برای مثال هر وقت خانومی حاضر شد ریش داشته باشه اون وقت این جور توصیه ها هم عملی می شه .

اما راه دیگر : چیزی که باعث شنیدن حرف های زشت یا انگهای بسیار می شود فقط داشتن ظاهری خاص نیست . بلکه رفتار خود ما هم موثر هستش . یعنی اون چیزی که باعث می شود افراد جامعه برداشت خودشون رو از ما داشته باشند نه فقط ظاهر بلکه اون شخصیت و رفتاری که از خودمون بروز می دهیم هم هست .

البته این فقط برای افراد عادیه جامعه صدق می کنه نه برای کسانی که از داشتن حداقلی از شعور هم محروم هستند .

پس می شه با داشتن رفتار و کنشی بسیار سنگین و با وقار و تا حدی جدی ( نه لزومآ مردانه) خودمون رو طوری معرفی کنیم که اکثریت متوجه بشوند که ما اون چیزی نیستیم که ممکنه در نگاه اول به نظر بیاییم.

این که رفتار جدی و با وقار چگونه هستش به خودمون بستگی داره و هر کسی با روش خودش می تونه بهش برسه . ولی برای مثال حالتی که به چهره خودمون می دهیم بسیار موثر هستش . مثلآ بی خودی لبخند نزنیم یا موقع حرف زدن طوری باشیم که مخاطبمون نا خوداگاه احساس کنه که اجازه هر برخوردی رو نداره .

البته این ها هم فقط باعث می شه تا حد زیادی جلوی توهین ها گرفته بشه . وگرنه نگاههای سنگین و متعجب که تحمل این ها هم بسیار بسیار سخت هستش همچنان ادامه خواهد داشت .


نوشته شده توسط شیوا(نویسنده ی پیشین آهوی خسته)

۱۳۸۵ شهریور ۱, چهارشنبه

17:. مشکلات افراد ترنس سکشوآل .:


به نظر می رسه اکثر مشکلاتی که ترنس ها با اونها روبه رو هستن برمی گرده به برخورد خانواده .


اگر یک ترنس دچار افسردگی می شه به خاطر این هستش که خانواده اون به خاطر انتظاراتی که از اون دارن و اون قادر به انجام آنها نیست و یا برعکس .دیگه توی خونش هم آسایشی نداره.

اگر یک ترنس نمی تونه فعالیت اجتماعی درست و کاملی داشته باشه و از کار و تحصیل عقب می مونه به خاطر اینکه خانوادش اجازه ندادن اون با هویت اصلی خودش توی اجتماع ظاهر بشه .

اگر یک ترنس به تن فروشی روی میاره به خاطر اینکه خانواده اون جگر گوششون رو از خونه بیرون کردن.

اگر یک ترنس بعد از عمل جراحی پشیمون می شه و خود کشی می کنه به خاطر اینکه خانوادش بعد از عمل اون رو رها کردن و کمک که هیچ . از ایجاد هر مشکلی هم دریغ نکردن .

واگر یک ترنس نمی تونه زندگی عادی و موفقی داشته باشه به خاطر اینکه خانواده اون به جای انتخاب راه حل های موجود هر چند تلخ برای فرزندشون . زندگی غیر عادی و غیر موفقی هر چند برای خودشون شیرین رو انتخاب کردن .
سوال این هستش که چرا؟


چرا باید پدرو مادر از میان این دو .دومی رو انتخاب کنن؟



چه چیزی باعث می شه که سرنوشت بچشون در الویت های بعدی از قبیل آبرو و ..... قرار بگیره؟


خب بهتره کمی واقع بین باشیم . اکثریت والدین افراد ترنس سکشوال این چنین بر خوردی با اونها دارن . اما آیا میشه گفت این اکثریت همه پست و خود خواه و ظالم اند ؟


پس شاید دلایلی وجود داره .


وقتی مادری بچه ای به دنیا می یاره به محض مشخص شدن جنسیت ظاهری نوزاد اون رو پسر یا دختر می دونه . در واقع هویت فرزندش براش مسجل می شه واین برداشت تا زمانی که اونو میشناسه حفظ می شه . این برداشت به حدی قوی هستش که حتی داشتن رفتاری بر خلاف جنسیت ظاهری از طرف فرزند هم باعث تغییری در اون نمی شه .


در واقع وقتی پدر و مادر با تغییر جسم فرزندشون رو به رو می شن . این موضوع با مرگ فرزندشون برای اونها برابری می کنه . یعنی این واقعه در ذهن اونها مثل مرگ یک هویتی که اون رو بزرگ کردن در ازای تولد یک شخصیت جدید و ناشناخته هستش .


دلیل دیگر وضعیت فرهنگی اجتماع و دیدگاهی که نسبت به این امر وجود داره برمی گرده . یعنی تقریبآ همون آبرو.


ممکنه همه اعضای خانواده به خاطر این کار تحت تاثیر بد شرایط بعد از عمل قرار بگیرن. مثلآ ممکنه در اون خانواده دختری در شرف ازدواج هم باشه . آیا تضمینی هست که مثلآ نامزد اون دختر بعد از عمل جراحی خواهر یا برادر اون باز هم روی تصمیم ازدواجش ایستاده باشه؟


دلایل دیگری هم می تونه وجود داشته باشه مثل ابهام وترس از آینده . یا اینکه شاید عمل موفقیت آمیز نباشه . یا نداشتن وسع مالی یا مرد سالاری و ..... .

اما به نظر من هیچ کدوم از اینها توجیح کامل و درستی برای رفتار خانواده ها در این مورد نیست . درسته !! این نگرانی ها و این مشکلات و سختی ها همه وجود دارن.


اما در نهایت یک سوال بدون پاسخ می مونه .


کدام وضعیت برای فرزندشون بهتره؟ افسردگی؟ دوری از اجتماع و عقب موندن از کار و تحصیل؟ تن فروشی؟ احتمال خود کشی؟ زندگی نکردن؟؟؟؟


یا جنگیدن با مشکلاتی که بر سر راه این عمل به ظاهر تلخ وجود داره برای داشتن آینده ای به واقع شیرین برای فرزندشون؟



نوشته شده توسط شیوا(نویسنده ی پیشین آهوی خسته)

۱۳۸۵ تیر ۱, پنجشنبه

16:. نظرات یکی از خوانندگان آهوی خسته در مورد ترنس سکشوآلیزم .:


نوشته زیر از طرف یکی از دوستان فرستاده شده که شامل نظرات یک شخص عادیه جامعه نسبت به پدیده ترنس سکشوآلیزم و برخورد سایر افراد جامعه نسبت به این امر هستش.



همیشه هنگام مریضی و کسالت اهمیت سلامتی برای ما بیشتر آشکار می شود و ما به لزوم وجود این نعمت بزرگ که آرامش را برای ما به ارمغان می آوردبیشتر آگاه می شویم.



ولی همواره باید به فکر کسانی بود که دچار بیماری هستند و از نعمت داشتن زندگی آرام ومعمولی محروم هستند.دوستان ترنس هم به نوعی دچار بیماری هستند.



البته قصد اهانت به این دوستان در میان نیست و باید این واقعیت که ترنس ها دچار نوعی بیماری هستند را پذیرفت و به این نکته توجه کرد که به هیچ عنوان این بیماران که اکثرا دچار بیماری روحی هم هستند,نباید مورد سوء استفاده قرار بگیرند.



در اینجا از تمامی دوستان تقاضا می کنم که در هنگام روبرو شدن با این دوستان,برای آنها مزاحمت ایجاد نکنند.چون این کار باعث گوشه گیری و یا در مواردی بروز خشونت در این افراد می شود که هریک از این واکنشها میتواند باعث تشدید و یا تقویت بیماری روحی شود.



و در مواردی که با این دوستان در ارتباط هستند,از سوء استفاده جنسی از این افراد خود داری کنند .به عبارتی اگر سود نمی رسانند ضرر هم نرسانند.



از طرف دیگر از دوستان ترنس خواهشمندم با ظاهری سنگین و با وقار در معابر و اماکن عمومی ظاهر شوند تا بدین طریق شأن خود و دیگر ترنس ها را حفظ کنند وتا حدودی از بروز مزاحمت توسط دیگران جلوگیری کنند.



انجمنهای دولتی برای کمک به این بیماران خدماتی ارائه می کنند ولی همواره جای خالی انجمنهای خود گردان و خصوصی در این زمینه حس می شود.ترنس ها و کسانی که کاری از دستشان بر می آید و مایل هستند به آنها کمک کنند,باید سعی کنند انجمنهایی هرچند کوچک ولی موثر را پدید آورند.تا مشکلات برای این دوستان کم شده و به حداقل برسد.



تمامی این نکات در دفاع از حقوق ترنس ها می باشد و نه کسانی که از همه نظر دارای جنسیت مشخص هستند و تنها به دلیل انحراف جنسی سعی می کنند نقش جنس مخالف را در روابط جنسی داشته باشند.


نوشته شده توسط شیوا(نویسنده ی پیشین آهوی خسته)

۱۳۸۵ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

15:. گزارش وبلاگ ایران بد در مورد ترنس سکشوآلیزم .:


دل شكسته‌اند اما اميدوار؛ دلخورند از برخوردهاي مردم، مسئولان و حتي خانواده‌هايشان. يكي شان مي‌گويد:«خداوند ما را اين چنين آفريده، بنده‌ي خدا بر اين گونه آفرينش چه گونه خطا مي‌جويد؟!؟» ديگري آهسته مي‌گويد: «تا خودمان را شناختيم، خود رامتفاوت ديديم؛ مشكل با خميره‌ي ما سرشته شده است. ما آميخته به درديم، درد را ما غمخواري هست ؟؟»آن ديگري - كه انگار پسري است كه به زور يا مثلاً بر سن تئاتر، روپوش و منقنعه اي بر او پوشانده باشي- مي‌گويد:«هر جا مي‌رويم و لب از لب مي‌گشايم، ما را با حيرت مي‌نگرند و چه فراوان مي‌گويند كه پناه برخدا، دوره‌ي آخرالزمان شده است !»


از روزي كه براي نخستين بار موردي از اين اختلال را ديدم، سال‌ها مي‌گذرد. امروز بيشتر از گذشته آنان را پذيرا بوده‌ام. با ياري خودشان و همكاري گروهي از استادان دانشگاه علوم پزشكي تهران، از جمله جناب آقاي دكتر محمدي و سركار خانم دكتر رئيسي و صد البته مركز MRI دكتر اطهري و استادي كم نظير اما بي عنوان رسمي‌و دولتي استادي و هيأت علمي – سركار خانم دكتر رحيميان – پژوهشي بزرگ و بنيادي را انجام مي‌دهم :«ارزيابي و مقايسه‌ي ويژگي‌هاي تصوير برداري مغز مبتلايان به اختلال هويت‌جنسي با افراد سالم.» اين پژوهش ويژگي برجسته‌اي دارد. اين ويژگي، بهره‌گيري از پيشرفته‌ترين نرم‌افزارهاي حجم سنجي(Volumetry) مغز است كه تا اين تاريخ به گفته‌ي پژوهشگر كوشا و خستگي ناپذيرمان، خانم دكتر رحيميان – در اروپا هم وجود ندارد تا چه رسد به آسيا و خاورميانه!


وديگر توضيح نمي‌دهم كه اين «استاد بي‌عنوان» راديولوژي با چه پشتكار و مرارت‌هايي اين نرم‌افزار را فراهم آورد. ما ايرانيان در تحريم هستيم و ابزارهاي پيشرفته را به هر بهانه و طفره از ما دريغ مي‌دارند!


اما مشكل تنها ابزار نيست، باورهاي تاريخ گذشته و ديدهاي كهنه دردسر سازترند! و اگر پشتوانه‌اي چون دكتر محمد رضا محمدي – رياست محترم گروه روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران –و حمايت‌هاي مستقيم و غير مستقيم ايشان نبود، انجام چنين پژوهشي را - دست‌كم در قد و قواره‌ي رسمي‌و دانشگاهي - شدني احساس نمي‌كردم.


اما T.S‌‌‌‌‌‌ها براي من جايگاهي بالاتر از نمونه‌هاي پژوهشي داشته اند. هفت سال پيش‌تر، فصلي جداگانه را در كتابم به آنان اختصاص دادم.«T.S» و «اختلال هويت جنسي» براي من همواره جلوه‌اي از راز و رمز خداوند بوده است، به گونه اي«شگفتي اي از آفرينش»، «معمايي از خلقت»!


و من چنين مي‌انديشم كه خداوند، T.S را آفريده است تا «درك» و «فهم» و«عقل» و «منطق» ما آدميان را بسنجد كه آيا ما توان حل اين «چيستان الهي» و اين «معماي خداوندي»را داريم يا شرمنده باز مي‌گرديم!


«هويت جنسي(Gender Identity)» بازتاب احساس مردانگي يا زنانگي فرد است. هر كودكي تاسن 2-3 سالگي باور محكمي‌در مورد مرد يا زن بودن خود پيدا مي‌كند و راحت و قاطع مي‌گويد:«من يك پسرم» يا «من يك دخترم» اما حتا اگر رشد جنسي او طبيعي هم باشد، حس نرينگي يا مادينگي فرد كامل نيست و بايد رشد و تكامل يابد.


هويت جنسي بر اساس زيست شناسي افراد بنا مي‌شود، از آموزه‌هاي اجتماعي اثر مي‌پذيرد و براي اين كه به دوام و ثبات دست يابد، به گذشت زمان نياز دارد.


هويت جنسي به طور ضمني به معناي وجوه فيزيولوژيك رفتار مرتبط با مردانگي يا زنانگي است. اما بايد بين جنسيت اچتماعي و جنسيت بيولوژيك(زيست شناختي) تمايز و تفاوت قائل شد؛ هرچند در اغلب موارد، اين دو با يكديگر متناسب و هماهنگ هستند، يعني مردان رفتار مردانه و زنان رفتار زنانه از خودنشان مي‌دهند. ولي گاه در مواردي چون مبحث ما جنسيت و هويت‌جنسي بايكديگر در تعارض و تضادند.


ويژگي‌هاي جسماني از جنسيت زيست شناختي فرد بر مي‌آيد اما اين به تنهايي هويت جنسي را شكل نمي‌دهد. در پيدايش هويت جنسي، سر مشق‌هاي بي شمار اجتماع نقش دارند، سرمشق‌هايي از همبازي‌ها، پدر و مادر، خواهر و برادر، آشنايان، آموزگاران و ديگر روابط اجتماعي – فرهنگي ساري و جاري.


به طور معمول، افراد با جنسيت بيولوژيك خود، همانندسازي مي‌كنند اما هميشه اين گونه نيست. گاه مغز و روان مردانه در پيكري زنانه اسير مي‌شود و سه بار شايع تر از آن، مغز و روان زنانه در كالبدي مردانه فرياد بر مي‌آورد!


چرا كه هويت جنسي تنها از وضعيت مردانه يا زنانه‌ي دستگاه تناسلي خارجي كودك پديد نمي‌آيد. عوامل ژنتيك، به ويژه از بسته شدن نطفه تا هفته‌ي ششم زندگي جنيني و نگرش‌هاي پدر، مادر و خانواده و فرهنگ پيدا و پنهان اجتماع پيرامون ، بي شك اثر گذار است.


«نقش جنسي»، رفتار بيروني است كه اعلام عمومي‌جنسيت محسوب مي‌شود و بازتاب احساس دروني شخص در مورد هويت جنسي اش است. نقش جنسي انتقال شماي مرد بودن يا زن بودن به ديگران است: هويدا شدن هويت جنسي ذهني.


اغلب «هويت جنسي» و «نقش جنسي(Gender Role) » با يكديگر هماهنگ هستند. زني كه حسي از زن بودن دارد، ديدگاه خودش را با رفتار زنانه به جهان انتقال مي‌دهد و مردي كه خودش را مرد مي‌داند، كردار مردانه دارد. از اين رو، نقش جنسي، هر رفتار و گفتاري است كه شخص براي نشان دادن اندازه‌ي مرد بودن يا زن بودن خود ابراز مي‌كند.


پس، سخن نخست آن كه «هويت جنسي» و «نقش جنسي» از بنياد مي‌بايست از جنسيت بيولوژيك(زيست شناختي) و آناتوميك (كالبدي) تمايز داده شود. جنسيت كاملاً محدود و منحصر به ويژگي‌هاي تشريحي و فيزيولوژيكي است كه «ظاهر» مردانه يا زنانه براي فرد پديد مي‌آورد.


اما افتراق «گرايش جنسي (Sexual Orientation) » نيز از مفهوم هويت جنسي مهم است. گرايش جنسي، به موضوع يا هدف تكانه‌هاي جنسي اشاره دارد و بيانگر تمايل جنسي – شهواني فرد براي جنس مقابل (Heterosexual)، جنس موافق (Homosexual) يا هر دوست (Bisexual) و بستگي به اين دارد كه كشش فرد به ايجاد رابطه با كدام جنس بوده و خواهد بود.


اختلال هويت جنسي(Disorder Gender Identity) در پسرها بيشتر است و نسبت پسر به دختر از 6 به 1 تا 30 به 1 متفاوت است.


نرينگي (مردانگي) بستگي به اثر هورمون‌هاي مردان (آندروژن‌ها) در دوران جنيني دارد.


تستوسترون روي نورون‌هايي از مغز كه در نرينگي (مردانگي) مغز در مناطقي از جمله هيپوتالاموس نقش دارند، اثر مي‌كند. مطالعات اخير تفاوت‌هايي را در مغز افراد دچار Transsexualism مرد به زن نشان داده است. در اين افراد هسته‌هاي هيپوتالاموس وهسته‌قرمز مغزشان كوچكتر از ديگر مردان و در قد و قواره‌ي هسته‌هاي مغز زنان بوده است. امابه جز اين عوامل بيولوژيك، عوامل روان شناختي و اجتماعي نيز بر پيدايش هويت جنسي مؤثرند. از نظر فرهنگي نقش‌هاي جنسي مشخص است. از پسرها انتظار نمي‌رود كه دخترانه رفتار كنند و از دخترهاهم رفتار پسرانه پذيرفتني نيست. اين نقش‌ها آموخته مي‌شوند، هرچند اين يك واقعيت است كه برخي پسرها مزاج ظرفي و حساسي دارند و برخي دخترها پرخاشگر و پرانرژي‌اند.


چگونگي روابط مادر با كودك در نخستين سال‌هاي زندگي در برقراري هويت جنسي اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. در خلال اين سال‌ها، مادران به طور طبيعي كودكان را از هويت جنسي شان آگاه كرد و سبب مي‌شوند كه آن‌ها جنسيت خود را بپذيرند و بدان افتخار كنند. اما مادر خشن، كنترل كننده و بي‌ارزش كننده مي‌تواند در رشد و شكل‌گيري هويت جنسي كودك اختلال پديدآورد. برخي كودكان ممكن است با اين پيام روبرو شوند كه اگر هويت جنس مقابل را داشتند، از ارزش بيشتري برخوردار بودند. مشكلات هويت جنسي گاه در اثر مرگ مادر، غيبت طولاني يا افسردگي او آغاز شود. در چنين حالاتي ممكن است يك پسر بچه از طريق همانندسازي كامل با مادر واكنش نشان دهد.


نقش پدر نيز در سال‌هاي نخست زندگي قطعاً مهم است و حضور او به طور طبيعي به فرآيندجدايي- فرايت كمك مي‌كند. بدون وجود پدر، مادر و كودك ممكن است كاملاً نزديك باقي بمانند. پدر براي پسر بچه، الگوي همانندسازي مردانه و براي دختر نخستين شئ محبوب(Love object) است.


ويژگي اصلي اختلال هويت جنسي، ناراحتي شديد و مداوم شخص در مورد جنسيت تعيين شده‌ي اوست و او تمايل و اصرار دارد كه به جنس مقابل تعلق دارد. در بسياري موارد از همان كودكي، چه دختر بچه‌ها و چه پسر بچه‌ها از پوشيدن لباس‌هاي جنس آناتوميكال (كالبد شناختي) خود خودداري كرده و لباس‌ها و بازي‌ها و رفتارهاي جنس مقابل را بر مي‌گزينند. در موارد زيادي آن‌ها ويژگي‌هاي آناتوميك خاص خود را رد و انكار مي‌كنند.


در دوره‌ي كودكي، نمي‌توان مرز مشخص بين كودكان دچار اختلال هويت جنسي و ديگر كودكان معمول گذاشت. دختران مبتلا به اين اختلال، دوستان و مصاحبان پسر زيادي داشته و دلبستگي ويژه‌اي به ورزش‌ها و بازي‌هاي خشن پسرانه نشان مي‌دهند. اين دخترها علاقه‌اي به عروسك‌بازي و خاله‌بازي ندارند و در بازي‌هاي كوكانه نقش پدر، برادر و ديگر افراد مذكر را به عهده مي‌گيرند.


آن‌ها ممكن است از ادرار كردن در وضعيت نشسته خودداري نموده و ادعا كنند كه آلت مردانه دارند و يا در آينده پيدا خواهند كرد. اين دختران از داشتن پستان خوشحال نبوده و از پريود(عادت ماهانه) شدن متنفرند و چنين بيان مي‌كنند كه هنگامي‌كه بزرگ شوند، مرد خواهندشد ؛ اين مرد شدن در پندار آن‌ها به اين صورت است كه واقعاً يك مرد خواهند شد و نه اين كه صرفاً نقش يك مرد را داشته باشند.


پسران دچار اين اختلال، معمولاً با فعاليت‌هاي قالبي زنانه اشتغال ذهني دارند و ممكن است ترجيح در پوشيدن لباس دخترانه يا زنانه را آشكار نشان دهند واگر به لباس‌هاي زنانه واقعي دسترسي نداشته باشند، ممكن است از پارچه‌ها و وسايل موجود، چنين لباسي‌هايي براي خود درست كنند. اين پسرها ميل شديدي براي شركت در بازي‌ها و تفريح‌هاي دخترانه دارند. وقت گذراني‌هاي خاص دختران براي آنان لذت بخش است. به عروسك‌هاي مؤنث دلبستگي زيادي نشان مي‌دهند و معمولاً همبازي‌هايشان را از ميان دختران بر مي‌گزينند.


در خاله بازي اين پسرها نقش زنان را برعهده مي‌گيرند. ادا و اطوار وشيوه و سبك رفتار و احساس شان اغلب از سوي اطرافيان زنانه تلقي مي‌شود. آن‌ها به طور معمول در بين پسران همسن‌شان مورد آزار واذيت و تمسخر قرار گرفته يا از سوي آن‌ها طرد مي‌شوند. (در حالي كه چنين برخوردي با دختران دچار اختلال هويت جنسي يا سن بلوغ به ندرت صورت مي‌گيرد.) پسران مبتلا به اين اختلال ممكن است چنين ادعا كنند كه بزرگ شوند، مبدل به يك زن خواهند شد، يك زن واقعي. آن‌ها ممكن است چنين بيان كنند كه آلت جنسي و بيضه‌هاي شان نفرت انگيز بوده و از بين خواهند رفت و يا اين كه اي كاش آلت مردانه و بيضه نداشتند. برخي كودكان به خاطر تمسخر ديگر بچه‌ها يا فشار مدرسه براي پوشيدن لباس‌هاي پسرانه، از رفتن به مدرسه خودداري كنند. آغاز اختلال پيش از 4 سالگي و تعارض با همسالان در 8-7 سالگي است.


اما با افزايش سن، در سال‌هاي نوجواني علائم و نشانه‌هاي اختلال هويت جنسي شبيه بزرگ سالان مبتلا است. نوجوانان و بزرگ سالان دچار اين اختلال دوست دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را آشكارا بيان مي‌كنند. اين افراد به طور مكرر كوشش مي‌كنند كه به عنوان عنصري از جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو دارند كه مانند فردي متعلق به جنس مقابل زندگي كنند و ديگران درست مانند جنس مقابل با آن‌ها رفتار كنند.


افزون بر اين مي‌خواهند ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل را به دست آورند و ممكن است معتقد باشند كه آن‌ها با جنسيت «عوضي» و «اشتباهي» به دنيا آمده‌اند. آن‌ها چنين احساس مي‌كنند كه زني «به دام افتاده» در كالبد مردانه و يا مردي «محبوس» در پيكر زنانه‌اند.


نوجوان و بزرگ سالان اغلب براي تغيير پيكر خود در خواست اقدامات طبي و عمل‌هاي جراحي مي‌نمايند. اين افراد اصطلاحاً نارضايان جنسيتي خوانده مي‌شوند. «نارضايتي جنسيتي(Transsexualism)» حالتي است كه فرد اشتغال ذهني مداومي‌با رها شدن از ويژگي‌هاي جنسي اوليه و ثانويه جنس پيكري خود و به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي اوليه و ثانويه‌ي جنس مقابل دارد و مي‌خواهد كه همچون عضوي از جنس مقابل زندگي كند، لباس بپوشد و آميزش داشته باشند.


در سابقه‌ي بيشتر ناراضيان جنسيتي، مشكلات و اختلالات هويت جنسي دوران كودكي وجود داشته است ولي تنها معدودي از كودكان دچار اختلال هويت جنسي دچار نارضايتي جنسيتي خواهند شد.


نارضايتي جنسيتي در مردان شايع تر از زنان است. شيوع آن در مردان، يك در سي هزار مرد و در زنان، يك درصد هزار زن است. بزرگ سالان مبتلا به ترنس سكسواليزم (T.S.) از پوشيدن لباس‌هاي جنسيت پيكري‌شان دچار ناراحتي زيادي مي‌شوند، بنابراين شبيه جنس مقابل لباس مي‌پوشند و در فعاليت‌هاي مرتبط با آن جنس شركت مي‌كنند.


مردان از آلت تناسلي و بيضه‌هاي خود متنفرند و به طور مداوم نزد جراحان مختلف مي‌روند تا خود را از شرشان خلاص كنند. آن‌ها چنين بيان مي‌دارند كه اي كاش مي‌توانستند آلت و بيضه‌هاي شان را بكنند و به داخل چاهك توالت بيندازند. اين ميل به نداشتن آلت و بيضه‌ها ممكن است برتمام خواست‌هاي ديگر شخص چيرگي يابد.


مردان دچار نارضايتي جنسيتي (Transsexualism) براي ايجاد پستان و ديگر انحناهاي بدني زنانه، هورمون زنانه استروژن مصرف مي‌كنند، با الكتروليز موهاي مردانه خود را از بين مي‌برند و براي برداشتن آلت تناسلي و بيضه‌ها و پديد آوردن واژن، خود را به جراحي مي‌سپارند.


زنان مبتلا، پستان‌هاي خود را محكم مي‌بندند يا با جراحي برمي‌دارند. آن‌ها براي برداشتن رحم و تخمدان‌هاي شان نيز خود را به جراحي مي‌سپارند. براي پديد آوردن توده‌ي عضلاني مردانه و كلفت كردن صدا، هورمون مردانه (تستوسترون) مصرف مي‌كنند و براي به دست آوردن آلت‌تناسلي مردانه جراحي مي‌شوند. آلتي كه از عضلات شكمي ‌يا راني ساخته شده و يا با ياري جستن از پروتزهاي مصنوعي درست مي‌شود. اين گونه جراحي‌ها مي‌تواند آن چنان هنرمندانه انجام شود كه به كلي فرد را از جنس مقابل پيش ازجراحي اش، تفكيك ناپذير و جدانشدني ‌نمايد. از آن جا كه درمان جراحي، قطعي است و بازگشتي ندارد، معيارهاي دقيقي بايد پيش از جراحي مدنظر قرار گيرد. بيمار بايد دست كم براي 3 ماه و گاه تا يك سال به طور آزمايشي در نقش جنس مقابل زندگي كرده باشد. زيرا در برخي از اين افراد آزمودن زندگي واقعي در نقش جنس مقابل ممكن است سبب تغيير ذهنيت آن‌ها شود، زيرا در اين حالت ارتباط با دوستان، همكارن و معشوق در آن نقش دشوار مي‌شود. بسياري از نارضايان جنسيتي از تغييرات بدني حاصل از درمان هورموني صرف، راضي شده و فراتر نمي‌روند. تنها و پنجاه درصد ناراضيان جنسيتي كه واجد ملاك‌هاي لازم هستند، تحت عمل جراحي تغيير جنسيت قرار مي‌گيرند.


درمان‌هاي دارويي و روان شناختي با هدف وارونه كردن اختلال بسيار به ندرت موفق بوده است. درمانگر معمولاً اهدافي را پايه ريزي مي‌كند تا به بيمار كمك شود تا با هويت جنسي مطلوبش راحت باشد و هدف اين نيست كه فردي با هويت جنسي مرسوم ايجاد شود.


روان درماني‌هاي خانوادگي و آموزش روان شناختي خانواده در اغلب موارد بسيار سودمند بوده است.


ملاك‌هاي تشخيص اختلال هويت جنسي DSM-IV-TR عبارتند از :


الف- همانند سازي قوي و مداوم با جنس مقابل (كه صرفاً شامل ميل فرد به كسب امتيازات اجتماعي و فرهنگي جنس مقابل نباشد)


*در كودكان، با چهار مورد يا بيشتر از :


تمايل يا اصرار مكرر فرد به تعلق به جنس مقابل


ترجيح لباس دخترانه يا تقليد ظاهر دخترانه در پسرها؛ اصرار بر پوشيدن لباس‌هاي مردان در دخترها


ترجيح مداوم و قوي براي نقش‌هاي جنس مقابل در بازي‌هاي تخيلي يا تخيلات مداوم در مورد تعلق به جنس مقابل


ميل شديد به شركت در بازي‌هاي قالبي و تفريحات جنس مقابل


ترجيح قوي هم بازي‌هاي جنس مقابل


* در نوجوانان و بزرگ سالان، با علائمي‌چون


ابراز تمايل براي تعلق به جنس مقابل


جازدن مكرر خود به عنوان جنس مقابل


اعتقاد شخص به اين كه او احساسات يا واكنش‌هاي خاص جنس مقابل را دارد


تمايل به زندگي مانند جنس مقابل و انتظار از ديگران كه با او همانند جنس مقابل رفتار كنند


ب- ناراحتي مداوم در مورد جنسيت خويشتن يا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسي خودي


*در كودكان، با هريك از موارد زير:


در پسرها، تأكيد بر اين كه آلت يا بيضه‌ها چيزي نفرت انگيزند يا از بين خواهند رفت يا تأكيد بر اين كه بهتر بود كه آلت را نداشتند يا بي زاري نسبت به بازي‌هاي خشن پسرانه و رد اسباب بازي‌ها، بازي‌ها و فعاليت‌هاي كليشه‌اي پسرانه.


در دخترها، خودداري از ادرار كردن در حالت نشسته و تأكيد بر اين كه داراي آلت است يا در آينده داراي آن خواهد شد. تأكيد بر اين كه شخص نمي‌خواهد پستان‌هايش رشد كند يا دچار پريود(عادت ماهانه) شود. بي زاري بارز نسبت به لباس معمولي زنانه.


*در نوجوانان و بزرگ سالان، با نشانه‌هايي مانند:


1.اشتغال ذهني با رهايي از ويژگي‌هاي جنسي اوليه و ثانويه (مانند درخواست تجويز هورمون‌ها، جراحي يا ديگر روش‌هاي تغيير جسماني براي شبيه جنس مقابل شدن.


2.اعتقاد به اين كه شخص با جنسيت «عوضي» و «اشتباهي» زاده شده است.


3. اختلال همراه با يك اختلال جسمي ‌دو جنسيتي(هرمافروديزم) نيست.


4. اختلال سبب ناراحتي چشمگير باليني يا تخريب در كاركرد اجتماعي، شغلي و يا ديگر حوزه‌هاي كاركردي مي‌شود.


** اختلالات دو جنسيتي (هرمافروديزم حقيقي يا كاذب) همراه با ملال جنسيتي، رفتار مبدل پوشي گذراي وابسته به استرس و اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع آلت بدون تمايل به كسب ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل سه دسته اختلالي هستند كه در دسته «اختلالات هويت جنسي كه به گونه اي ديگر مشخص نشده است» قرار مي‌گيرند.


در اختلالات دو جنسيتي(Intersex Conditions )، برخلاف اختلال هويت جنسي و نارضايتي جنسيتي، افراد جنبه‌هاي پيكري‌(Anatomical) و فيزيولوژيك پيدا و پنهاني از جنس مقابل را دارا هستند.


اختلال هويت جنسي (G.I.D.) و نارضايتي جنسيتي(T.S.) عجيب و غريب تر از آن چه گفته شد، نيست. نه نشانه آخرالزمان است، نه پيش ‌قراول يورتمه‌ي خر دجال! اختلالي است كه بر سر آن كه آن را كاملاً حاصل اختلالات دوره‌ي جنيني (پيش از زاده شدن) و يا كلاً پيامد مشكلات رواني – اجتماعي و پرورشي – فرهنگي (پس از زاده شدن) بدانيم، هنوز اختلاف است.


پژوهش اين جانب كه به لطف و ياري فراوان سركار خانم دكتر رحيميان و مركز MRI دكتر اطهري و مساعدت و عنايت جمعي از اساتيد و روان پزشكي، نورولوژي و پزشكي قانوني و اجتماعي دانشگاه علوم پزشكي تهران در حال انجام است، درست همين اختلاف ديدگاه را هدف گرفته است.


مطالعات مشابه بسيار اندك انجام شده و تنها مطالعه‌ي در حد و اندازه‌ي پژوهشي ما، بر 6 جسد مبتلايان به اختلال هويت جنسي صورت گرفته است. اميدواري من آن است كه بتوانيم اين پژوهش را با 60 نمونه زنده انجام دهم و مقاله‌ي آن را در مجامع بين‌المللي روان‌پزشكي و علوم‌اعصاب ارائه نمايم. بي‌شك چنين امري اعتبار ويژه و شگرفي براي ميهن‌مان به ارمغان خواهد آورد. چرا كه نرم افزاري Volumetry مورد استفاده‌ي ما جُز در ايالات متحده آمريكا، حتا در اروپا نيز وجود ندارد تا چه رسد به آسيا و خاورميانه و كشورهاي ثروتمند عربي.


اما صرف نتيجه‌ي اين پژوهش مهم نيست. مهم تر از آن بانگ «انجام» اين پژوهش در ايران ماست كه امروزه زير فشار تبليغات همه جانبه‌ي رسانه‌هاي گروهي «جهان نخست» و در واقع، هجوم گسترده‌ي رواني آن‌ها قرار گرفته است و بسياري از آنان كه تصويري واقعي از كشور ما نديده‌اند، ما را با پوششي از برگ و خاشاك بر بالاي درختان و يا در شكل و شمايل بيابان‌گردان‌عربي – آفريقايي بر پشت شتران گمان مي‌كنند! متأسفانه «عين» همين تصاوير را اين‌جا بسياري از بخصوص كودكان و نوجوانان دورگه يا نسل سوم مهاجر ايراني با شگفتي بيان كرده و مي‌كنند.


اين طعم تلخ سياست و مزه‌ي ناگوار امپرياليزم رسانه اي و خبري است كه به راحتي هم چاره پذير و حل شدني نيست.


حال لحظه اي بينديشيم كه انجام پژوهشي بسيار گسترده تر و ژرف تر از پژوهش‌هاي انجام شده در ام القراي جهان پيشرفته و نخست چه اعتباري براي كشورمان مي‌آفريند. آن هم درست در حوزه اي كه از ديد آن‌ها در ميهن ما حوزه‌ي «تابو و امر ممنوعه» است. بي ترديد آن‌ها خيال ي‌كنند كه در ايران بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي و ترنس سكسواليزم با شكنجه‌هاي مدهش اعدام مي‌شوند!!


و البته اين در حالي است كه با وجود همه كاستي‌ها و كم لطفي‌ها و مضايقه‌هاي رسمي‌و غير رسمي‌،GID‌‌‌‌‌‌ها و TS‌‌‌‌‌‌ها در سيستم دادگستري و انتظامي‌ايران –پس از كش و قوس‌هاي فراوان- بالاخره تعريف نسبتاً مشخصي يافته‌اند و با آن‌ها نسبتاً به مماشات رفتار مي‌شود و در عمل با يكي دو سالي پيگيري جدي، فرد مي‌تواند به دستور قاضي و نظر كارشناسي روان پزشكي قانوني مورد عمل جراحي قانوني و رسمي‌قرار گيرد و جنسيت پيكري‌اش را با جنسيت مغزي و رواني‌اش هماهنگ و يكسان سازد.


اما اين واقعيت غيرقابل كتمان و افتخار آميز، هرگز به معناي آن نيست كه T.S.‌‌‌‌‌‌ها وG.I.D. ‌‌‌‌‌‌ها در ايران آسوده مي‌زنيد و هيچ مشكل و دردسري ندارند. مشكل و بي‌چارگيT.S.ها و G.I.D.ها در ايران ناشي از ناداني عمومي‌و جهالت فرهنگي همه‌گير نسبت به آن است. حتا اغلب پزشكان – جز روان پزشكان- به مشكل و در واقع «بحران» آن‌ها به ديده‌ي ترديد مي‌نگرند و آن‌ها را «باور» ندارند! اينان نيز چون توده‌ي ناآگاه اجتماع خود شيفته و خودبين مان، به اين مسئله با ديدي كهنه مي‌نگرند و هنوز به دركي نو و به روز نسبت به قضيه نرسيده اند.


شايد، اجتماع كم دانش ايرانيان پذيرش و آمادگي آشنايي همه جانبه با ترنس سكسواليزم از طريق صدا و سيما را نداشته باشد، اما آموزش محدود تلويزيوني، كه با ميزگردي از متخصصان مربوطه دنبال شود، به طور حتم نه تنها مشكل آفرين نيست بلكه به يقين سودمند خواهد بود. آموزش همه جانبه‌ي اين مسئله در روزنامه‌ها و ديگر مطبوعات قطعاً مورد نياز است و بايد هر از چند گاهي اين موضوع، به هر بهانه، به اشكال مختلف از مقالات علمي‌تا مصاحبه با خود بيماران مطرح شود تا جامعه به شكل «مواجهه تدريجي (Graded Exposure)» با اين مسئله روبه رو شود و بدون هيچ عارضه اي آن را درك و هضم كرده و بپذيرد.


از آن زمان كه يكي از مجريان سرشناس مرد صدا و سيما، با تحمل رنج و مشقت‌هاي فراوان، در نهايت با پادرمياني و مشاوره‌ي كارشناسانه‌ي استاد ارجمند و پيشكسوت بلند مرتبه‌ي روان پزشكي كشور- استاد دكتر طريقتي- به حكم شرعي و هزينه امام راحل تحت جراحي تغيير جنسيت (SexReassignment surgery) قرار گرفت، بيش از دو دهه مي‌گذرد؛ اما متأسفانه ميزان پيشرفت ارتقاي دانش و بينش ما نسبت به «بحران هويت جنسي (Gender Identity Crisis)» به اندازه و شايسته‌ي «دو دهه» نبوده است. هنوز T.S.‌‌‌‌‌‌ها در ايران از داشتن يك NGO محروم‌اند و پيگيري و انتظار برخي براي جراحي بيش از دو سه سال زمان مي‌برد! هنوز و بويژه در شهرستان‌ها با آن‌ها برخوردهايي نادرست و غير علمي‌و غير منطقي صورت مي‌گيرد و هنوز بسيار ازخانواده‌ها آن‌ها را در خانه محبوس حتا و شكنجه كرده و به بند و قفل و زنجير مي‌كشند!!


برخوردبرخي خانواده‌ها – بويژه خانواه‌هاي غيرمذهبي- آن‌ها را به مرز آشفتگي، پريشاني و خودكشي مي‌كشاند و در مواردي آن‌ها را به ترك خانه و حتا فرار از منزل وادار مي‌سازد. و اين پرسش را مي‌آفر يند كه چه كسي – در نبود هيچ انجمن، گروه يا سازمان حامل و مدافع- براي اينان پشتيبان و غمخوار خواهد بود؟!؟ زماني كه همخون، همخون مبتلا به «بحران هويت» را پذيرا نبوده و پس مي‌زند، ديگر در اين «اجتماع هزار خونِ صد رنگِ ده رو» چگونه مي‌توان ايمن بود تا چه رسد به آن كه ايمن زيست؟!؟


اين مشكلات از «خُبث باطن‌ها» نيست؛ از «تهي بودن ذهن‌ها» ست.


مملكت ما «غياث آبادي‌هاي برره‌اي» مملكتي عقب افتاده، رشد نيافته و درحال توسعه و گذرا است. پس از اين گونه تعارضات و تضادها و تقابل‌ها، نبايد افسرده و دل چركين و نا اميد شويم.


درست مي‌شود؛ اما نه با گوشه گيري و عافيت طلبي و آسايش شخصي! بايد به ميدان آييم. من و تو را مي‌گويم. از اين لحظه تو نيز- تو خواننده‌ي حتا غير متخصص و ناكارشناس- بي مسئوليت و رها نيستي! تو نيز از امروز و با اين مقاله،«اختلال هويت جنسي (G.I.D.)» را مي‌شناسي و «نارضايتي جنسيتي (T.S.)» را بيگانه از از كهكشاني ناشناخته و دوردست نمي‌پنداري.


TSمي‌تواند يكي از آشنايان و بستگان تو باشد يا يكي از آشنايان و بستگان تو باشد يا يكي از همين‌ها كه در تاكسي بي مرز و فارغ از محرم و نا محرم، كنار به كنار تو مي‌نشيند و تصادم مي‌يابد.


از امروز تو نيز پيامبر باشد. خرق عادت نمي‌خواهد. نيازي نيست كه دريا را بشكافي يا كوه را به آتش افكني و كور مادرزاد شفا دهي.


پيامبر اين پيام باش كه «T.S. ادا و اطوار از خودش در نمي‌آورد.»، « T.S.، عشوه و غمزه نمي‌آيد.»، «T.S.، يك اختلال است و نه حتا يك بيماري.»،« T.S.، فريب خورده‌ي شيطان و يك منحرف نيست.»، « T.S.، يك انسان است، درست مانند انسان‌هاي ديگر؛ و حق زندگي آبرومندانه و شرافت مندانه و نيز عشق و مهر و آميزش دارد.»، « T.S.، امانت الهي است؛ چيستان ديگري از آفرينش پروردگار و معمايي كهن براي آزمودن قواي درك و عقل و تميز و مديريت آدمي‌است.»، « T.S.، خود نيز عميقاً و از ته دل مي‌خواست و آرزو داشت كه جز اين آفريده مي‌شد.» و اين رسالت پيامبري را بانگ ده كه : «با T.S.نستيز؛ ديد كهنه را رها كن ؛ به دركي نو برس» و«از آزمون الهي سرفراز برون ‎‎‎‎‎‎‎‎‎آي»!



برگرفته از وبلاگ: ایران بد


تهیه شده توسط شیوا(نویسنده ی پیشین آهوی خسته)

۱۳۸۴ اسفند ۲۹, دوشنبه

14:. دلایل آرایش کردن ام تو اف ها .:


مثل اینکه برای خیلی از افراد مخصوصآ خیلی خانواده ها دلیل آرایش کردن ام تو اف ها براشون مشخص نشده و برداشت های اشتباهی می کنن .



من خانواده خودمو مثال می زنم . مادر من می گه تو مگه برات مهم نیست وقتی این جوری می ری بیرون بقیه چه فکری راجع بهت می کنن ؟ اگه برای تو مهم نیست برای ما که مهمه .


یا می گه که هر کسی باید شخصیت خودشو حفظ کنه . تو چطور می تونی نگاه ها وحرف های مردم رو تو خیابون بشنوی باز برات مهم نباشه ؟



تا حالا شده خانواده ها از خودشون بپرسن واقعآ چطور می شه و چی می تونه باعث بشه که ما این همه مشکل رو تحمل کنیم ولی باز هم حاضر نباشیم از اون دو تا پخ پخه پنککمون بگذریم؟ مسلمآ این ما هستیم که از همه بیشتر در عذابیم . این ما هستیم که مجبوریم نگاه های سنگین مردم رو تحمل کنیم . این ماییم که حرف ها و متلک های بعضآ زشت رو تحمل می کنیم . ولی با همه اینها چی باعث می شه به کارمون ادامه بدیم ؟؟


ام تو اف ها به هر کاری دست میزنن که موهای صورتشون مشخص نباشه . یکی بند میندازه . یکی اینقدر با ژیلت میتراشه که صورتش زخم می شه . یکی اگه پولشو داشته باشه میره لیزر می کنه . خانوم ها بهتر می فهمن که من چی می گم . اگر بشه با پنکک و .... موهای صورت رو پنهان کرد آیا می تونین از پنکک استفاده نکنین ؟ فکر نمی کنم . یه ام تو اف هم حاضره هر حرف و متلک و هر نگاهی رو تحمل بکنه اما از خیر اون پنکک نگذره . یا اگر بشه با یه کم آرایش زیبا تر بشی دیگه چطور میشه از کنار آرایش گذشت ؟ حتی اگه تو خیابون عینه جن دیده ها نگات کنن . البته خیلی ها از خیرش می گذرن . ولی خب خیلی ها هم نمی گذرن .


یه صحبتیم با بعضی افراد دارم . من خواهش میکنم اگر کسی رو با این مشخصات دیدین حداقل حرف های زشت و رکیک نزنین . راجبه متلک ها و نگاه ها فکر نمی کنم اگه تا سال های سال هم صحبت بشه رفتار مردم با شعور و با فرهنگ ما عوض بشه . ولی خواهشآ حداقل حرف زشت زده نشه که تحملش خیلی سخته .


بازم یه صحبتی دارم با بعضی از مسئولان عزیزی که بسیار دغدغه اجرای احکام اسلامی رو دارن . هر چند فکر نمی کنم به گوششون برسه . چند وقتیه که مامورین ارشاد رو تو خیابون می بینیم که مشغول ارشادن . چند بار پیش اومده که منو امثال منو ارشاد کردن که چرا بی حجاب اومدم بیرون . خب تقصیر من چیه ؟ باید برن به مقامات خودشون بگن که چرا شرایط عمل تغییر جسم رو تسهیل نمی کنن . مگر نه این که طبق فتوای امام خمینی و خیلی از علمای دیگه این عمل واجب هستش؟ یعنی عمل به اجرای احکام اسلامی فقط محدود شده به نزدن همین چند تا پخ پخه پنکک ؟؟ گناه بی حجاب گشتن ما گردن کیه ؟ گردن کسایی که وظیفه قانونی و شرعیشونه که شرایط عمل تغییر جسم برای ما رو تو ایران بوجود بیارن .


شرایطی مثل وارد کردن متد صحیح جراحی . یا زیر پوشش بیمه قرار گرفتن هزینه عمل . یعنی این عمل مهمو سرنوشت ساز از سرما خوردگی کمتره؟؟ به هر حال باید به وظیفشون عمل کنن .


نوشته شده توسط شیوا(نویسنده ی پیشین آهوی خسته)