۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

38:. هفدهم ماه مِی،بهانه ای برای... .:


-->
همیشه پیش داوری ها و قضاوتهای کورکورانه وجود داشته و فکر میکنم وجود خواهند داشت،تغییر را از خودمان شروع کنیم،انسان باشیم و به انسانیت و ارزشهای انسانی و انسانها احترام بگذاریم،همیشه تفاوتها بازگو کننده ی فساد و تباهی و واپسگرایی نیستند،پس بهتر است مسئول اعمال و کردارخودمان باشیم و در جنگ با دیگران به خاطر متفاوت بودن نباشیم،رفتارهای بیمارگونه و پس زدنهای احمقانه را از خود دور کنیم تا بهتر و سالمتر زندگی کنیم...اینهمه طرد کردیم،انگ زدیم،عقده گشایی و مسخره کردیم،سوءظن نسبت به اقلیتها داشتیم!!! به کجا رسیدیم ؟اینهمه خشم و رفتارهایه غیر مسئولانه چه؟پس نتیجه میگیریم : اگر ذهن بیماری داریم،این طرز فکر پوچ که در عمق بودنمان را فرا گرفته از خود دور کنیم که چون دیگران مثل ما نیستند،مثل ما رفتار نمیکنند،ارزشهای متفاوتی دارند و مهمتر از آن طبیعتی متفاوت از ما دارند پس حتماً بیمارهستند وبهتر این است که در پی درمان خودمان باشیم.بیشتر مطالعه کنیم و بی پایه و اساس حرف نزنیم.
هفدهم ماه مِی بهانه ای شد برای یاد آوری بر این اصل که فاصله ها برای رسیدن به شرایط ایده آل زیاد هستند و تلاشها باید کرد و سختی ها باید کشید.با نفرت و خشونت مبارزه کرد و مسئولانه رفتار و زندگی کرد.برای یکبار هم که شده امتحان کنیم.

۵ نظر:

نقطه چين ها. . . گفت...

این روز رو گرامی میداریم..
یوسف

rozi گفت...

سلام مونای عزیزم
مثل همیشه مطالبت به دور از هیجان و احساسات و با منطق واقعیت گرایی خاص خودت عالی نوشتی.
آره به جای اینکه با دیگران بجنگیم بهتره اول به خودمون ایمان بیاوریم که هستیم و باید باشیم و می توانیم
آرزوی شادی دارم برات بانوی همیشه منطقی

رها گفت...

چه‌قدر خوب نوشته‌ایی

نوشته‌ات انسان را به فکر می‌برد

ممنون

سوفيا گفت...

سلام موناجون. لينكت كردم گلم .

سوفیا گفت...

عزیزم , غمخوارم , ای همه کسم

توبودی فقط آرام جانم

همه تو بودی غصه هایم قصه هایم

چه شبها رازهایم را تا به صبح

که در آغوشت زمزمه ننمودم

تا غروب , چه روزها که

همچون گنجشککی زار و نحیف

که برلبه ی پنجره ی دیدارت ننشستم

کنون جز خاطره ای آتشین و دردناک

چه مانده ز تو ؟!

لایق ندانستی کین کنیز رنج آلود

شود خاک پایت و مرهم دردهایت

شاید آن دختر شاه پریان

که پیوسته داشتم وحشت

ز جادوی سیاهش

آمد ناگاهان و ربود تورا زمن

ای وای من و ایوای من و ای وای من

داشتم نیز , من , آنچه طلب میکردی

درین وجود بود نیز , هرچه آرامت مینمود

چه کنم اما که طبیعت , بامن نهاد سر شوخی وجنگ

اف برتو طبیعت

وای برتو طبیعت

صدهزار نفرین پروردگارم برتوطبیعت...



سراینده : سوفیا



موناجون امیدوارم همیشه شادباشی.